تبليغاتX
دل شکسته

دل شکسته

عاشقانه

:ادامه ی کار من در اینجا

www.FasaCity.tk

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

بیوگرافی شادمهر عقیلی

بیوگرافی شادمهر

 حتما میدونید زمانی كه موسیقی پاپ در سال 1378 در ایران متولد شد , شادمهر عقیلی در زمره ی اولین كسانی بود كه برای موسیقی پاپ ایران نوازندگی و بعد از مدتی خوانندگی كرد . بیوگرافی شادمهر رو در پایین میخونید :

محمد رضا عقیلی در تاریخ 7 / 11 /1351 در خیابان هاشمی تهران متولد شد , اوبه غیر از خودش 6 خواهر و برادر دارد , به گفته ی خودش از 5 سالگی به نواختن الات موسیقی علاقه مند بوده و از 16 سالگی شروع به اهنگسازی کرده است . محمدرضا بیشتر عمر خود را در تهران سپری كرده و طبق گفته ی خودش دلیل عوض كردن نامش به شادمهر این بوده كه در پی سقوط هواپیمای ایرباس , نام كمك خلبان ان هواپیما شادمهر بوده و بخاطر همین نام خود را به شادمهر تغییر داده . كارهای موفق شادمهر در ایران عبارتند از : بهارمن , مسافر و دهاتی . شادمهر ترانه های محبوب خود را ترانه ی دلخوشی از البوم دهاتی و ترانه ی یاس از البوم مسافر عنوان میكند . در ضمن سازی كه شادمهر در ان تخصص دارد ویلون است . شادمهر تا زمانی كه در ایران بود با مادرش زندگی میكرد , پدر او چندین سال پیش فوت كرده . هم اكنون شادمهر در كانادا اقامت دارد و بنا به گفته ی خودش اونور ابها بهتر میتونه كارهای خودش را عرضه كند . شادمهر بعد از جریان مجوز نگرفتن البوم( ادم و حوا) ناامید شد چون میدید كه تلاشهایش در ایران بی فایده است و از طرفی تحریم هایی كه از طرف وزات ارشاد اسلامی به او شده بود او را تحت فشار قرار داده بود . در هرصورت شادمهر از ایران رفت و البوم خیالی نیست رو عرضه كرد , البومی كه صحبتهای حواشی ان مثل خودش داغ داغ بود , ترانه خیالی نیست مخصوصا با پخش شدن از شبكه های ماهواره ایی لوس انجلسی بر سر زبان ایرانیهای تمام دنیا افتاد و شهرت شادمهر رو چند برابر كرد . شادمهر در ایران ممنوع التصویر شده بود وحتی ترانه های او از رادیو هم پخش نمیشد , كسی كه میخواست همچون اسمش به موسیقی ایرانی و خود ایرانی مهر بورزد و خدمت كند با بی مهری مسولین مواجه شد و رفت به انسوی ابها تا ترانه ای با محتوای خیالی نیست برای جمهوری اسلامی سر دهد , شادمهر در قلب هر كسی است كه او را دوست دارد . با ارزوی موفقیت برای شادمهر , پدیده ی موسیقی پاپ ایران.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

این هم جدیدترین فرمول کشف شده ی سال:

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

                                         : یه چیزهایی درباره ی خودم

من فرزاد از فسا هستم و این دومین وبلاگی هست که واسه خودم و شما ساختم

!غذاي مورد علاقه: خواب

 
!كار مورد علاقه: خواب

!هدف از زندگي: خواب

!انگيزه براي خودكشي: رسیدن به یه خواب ناتموم

!انگیزه برای فرار از مدرسه:چند ساعت خواب راحت 

کتاب مورد علاقه: اسرار خواب!

 

جمله مورد علاقه: دنيا رو نگه دارين می خوام بخوابم!

 

محل مورد علاقه: رختخواب!

 

انگیزه برای عاشق شدن:................

 

نصيحت من به شما: به جای خوندن اراجيف من بريد بخوابيد. (....!؛ بوس؛ لالا) = (؛؛)

ولی یادت باشه که فقط توی خواب میتونی به تمام چیزهایی که میخوای برسی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

.سلام به همه شما دوستان

من اماده هر گونه همکاری با شما در زمینه ساخت و طراحی وبلاگ هستم.نمیخوام از خودم

تعریف کنم ولی من با تمامی کدهای جاوا و انواع قالب های وبلاگ و ...اشنایی

.کامل دارم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

:ایدی من

   pesarak_shabgard

                      

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

                     

 

بدترین درد به روایت یکی از دوستان

 

بد ترین درد این نیست که عشقت بمیره.....بدترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی.....بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه..........بدترین درد این نیست که عشقت ندونه دوستش داری.......بدترین درد اینه که دستشویی داشته باشی اما دستشویی اون ورا نباشه

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم. گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند. طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

دوستان به خدا بی وفایی نکنید. با دل شکسته جدایی نکنید

یا وفا کنید تا اخر عمر. یا از اول اشنایی نکنید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

 

                                                          kiss

 never kiss a policewoman...she will say stop!! hands up!! . never kiss a doctor,she will say : next please! so always kiss a teacher ... she will say repeat again

دل شکسته

حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه هر روز کم کم می خوریم

اب می خواهم سرابم می دهند

عشق می خواهم عذابم می دهند

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد برپشتم نشست

ازغم نامردی پشتم شکست

عشق اخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه اندیشه ام

درد می بارد چو لب تر می کنم

طالعم شوم است باور می کنم

نه در شهر شما یاری نبود

قصه هایم را خریداری نبود

هیچ کس چشمی برایم تر نکرد

هیچ کس یک روز با من سر نکرد

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه به دیوان حافظ سری می زنم

حافظ هم مستانه فالم را گرفت

یک غزل امد که حالم را گرفت

** ما ز یاران چشم یاری داشتیم **

                            ** خود غلط بود انچه می پنداشتیم **

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

 

این مطلب رو از یه وبلاگ گرفتم:

 

عشق از نگاه مردم

عشق از ديد حاج آقا:

استغفرالله باز از اين حرفای بی ناموسی زدی؟!
(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه)

عشق از ديد يک رياضيدان:

 عشق يعنی دوست داشتن بدون فرمول!
(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحنی دوستت دارم)

عشق از ديد مامان بزرگا:
نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه!
(جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ...)

عشق از ديد غلام شوفر:

رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر!
(جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)

عشق از ديد دختراي ترشيده:

 خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟!
(جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم)

 عشق از ديد بابام:

آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست‌؟
(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)

عشق از نگاه مامانم:

وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد!
(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت)

عشق از دید شما:

..............................................................

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

                                                     عاشقی دروغه

 گر خواهي عاشق شوي منت از صد يارمي بايد کشيد

 بهر يک گل منت از صد خار مي بايد کشيد

من به مرگم راضيم اما نمي ايد اجل

 بخت بد بين از اجل هم ناز مي بايد کشيد

رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم

 قصد اين قوم غريب است بيا برگرديم

يک نفر بود که ما دل به نگاهش بستيم

خنده اش سردوغريب است بيا برگرديم

عشق بازيچه شهر است ولي در ده ما

اختر عشق نجيب است بيا برگرديم

من از اين پس به همه عشق جهان مي خندم

 به هوس بازي اين بي خبران مي خندم

 من بيچاره از ان روز که دلدارم رفت

 به غم وشادي وعشق ديگران مي خندم

 

ميگی عاشق بارونی. ولی وقتی بارون مياد تو دستات چتر ميگيری.....!ميگی عاشق برفی؛ ولی ازیه گوله برف ميترسی.....! ميگی عاشقه پرنده هايی ولی اونا رو ميزاري تو قفس.....! ميگی عاشق گل هايی ولی اونا رو از ساقشون جدا مي كني.....! اونوقت انتظار داری نترسم وقتی ميگی عاشقمی!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

گل رز

سلام امروز میخوام واستون یه داستان واقعی رو که از یه وب سایت معتبر گرفتم براتون بزارم.

حتما بخونین.خیلی جالبه.

گل سرخ

سرگذشتي واقعي از داستاني قديمي:

توي شهر اصفهان دختري زندگي مي كنه به نام سميرا. يه روزي شعر مي گفته. كه اگه كسي مجله هاي 2 سال قبل را داشته باشه؛ شايد اونا رو خونده باشه.....پر از عشق و اميد
سميرا خانم فقط 15 سال داشت كه توي چت با پسري آشنا شد. پسري 18 ساله به نام آرش
.
چند وقتي با هم چت مي كردند تا بيشتر با هم آشنا بشن. بعد يه روزي قرار گذاشتن همديگه رو ببينن..... بله ديدن.شايد خيلي عجيب باشه. اما از هم خوششون اومد. دوستيشون شروع كرد به ريشه گرفتن. تا اينكه شد يه عشق واقعي. سميرا كه تا بحال نتونسته بود عشق رو به اين خوبي درك كنه. ديگه كاملا عاشق شده بود شايد طوري كه حتي اونو از پدر و مادر خودش بيشتر دوست داشت. اونا زندگيشون شده بود با هم بودن. با عشق هم زندگي كردن. سميرا رو ديگه از اين شادتر نميشد ديد. روزايي كه مدرسه ميرفت مي دونست اگه زنگ مدرسه بخوره يكي پشت دره كه هميشه با يه شاخه گل مياد ديدنش. شاخه گل رو از اون مي گرفت و با هم مي رفتن بيرون. ديگه از زندگي هيچ چيز نميخواست. فقط وقتي مي خوابيد به ياد فردا بود كه بازم آرش رو ببينه. عشق اونها به حدي رسيد كه ديگه هيچكي نتونست اونها رو از هم جدا كنه و همين باعث شد كه خانواده آرش و سميرا با هم آشنا بشن و ديگه كسي نمي گفت كه چرا اين 2 تا با همن. تنها چيزي كه اونها رو از هم جدا مي كرد تاريكي شب بود. روزها گذشت. يه روز از روزاي خدا آرش تصميم گرفت بره مسافرت شمال. و بدرقه آرش گريه هاي سميرا بود. تا اينكه دوباره برگرده. يك هفته. اما اين يك هفته براي سميرا به اندازه يه دنيا بود .اما آرش رفت وتنها كار انتظار بود. بالاخره يك هفته تموم شد. و آرش داشت برمي گشت خونه. سميرا منتظر زنگ تلفنش بود كه بره ببينتش. ناگهان تلفن زنگ زد. سميرا بي اختيار به سمت تلفن رفت. تو دلش يه شور عجيبي مي زد. نه آرش نبود. مامان آرش بود. اما چرا اينجوري؟ مامانش داشت گريه مي كرد اما چرا؟سميرا ديگه طاقت نداشت؛ پرسيد. ولي كاش نپرسيده بود. گوشي تلفن از دستش افتاد. تكون نمي خورد. انگار كه برق گرفته باشتش. بله؛ متاسفانه آرش توي جاده شمال توي برگشت از اين جاده تصادف كرده بود و دچار ضربه مغزي شده بود...... و توي بيمارستان در حالت كما بود. مامان باباي سميرا اونو بردن بيمارستان. اما سميرا هنوز توي اين دنيا نبود. انگار كه اون ضربه مغزي شده بود. رفت توي اتاق آرش. يه نگاه به آرش كرد كه عين يه فرشته خوابيده بود يه نگاه به تك گل سرخي كه اونجا بود. به ياد خاطراتش افتاد. ياد همون گل سرخ كه روزي آرش اونو به سميرا هديه مي داد. به ياد اون روزايي كه كنار سي و سه پل سميرا شعري براي آرش مي خوند...

حالا سميرا 17 سالشه. هيچ وقت نتونسته بود خاطره آرش رو از ياد ببره. سميرا اون دختر شاد و سر حال كه هميشه شعرايي مي گفت كه طراوتش باعث شادي همه مي شد. حالا بازم شعر ميگه ولي شعري غمگين و ديگه هيچ وقت اين شعرا رو جايي نمي فرسته و به هيچكي نميده و ميگه اين شعرا بايد جايي برن كه آرش رفت.....

ما چون دو دريچه روبروي هم  

آگاه ز هر بگو مگوي هم

هر روز سلام و پرسش وخنده

 هر روز قرار روز آينده

اكنون دل من خسته وشكسته                                     

زيرا يكي ازدريچه ها بسته

نه مهر فسون و نه ماه جادو كرد                                   

 نفرين بر سفر كه هرچه كرد او كرد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني

عشق با يك لبخند شروع ميشه با يك بوسه رشد مي كنه و با چند قطره اشك تموم میشه

رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي

بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي

 

اگه مطالب یا عکسی داشتین که خواستین توی وب سایتم بزارم به ایمیل من pesarak_shabgard@yahoo.com بفرستین

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

گم شده

گم شده

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  |